اوضاع ِفعلی ( سرکوب شدید جنبشهای دانشجویی و مدنی ، اردنگ زدن مقتدرترهای حاکمیت به ماتحت مابقیشان ( تکنوکراتها ، اصلاحطلبان ( مصطلحاً ) و . . . ) ) که بد است ، فرصت احیای حافظه امّا به ما داده . اینطور بگویم که شرایط ِفعلی بهانهایست الآن برای من تا باری دیگر یادآور دروغی که برخی وجیهالمنظرها هِی میگویند و جا میاندازند شوم : « اوایل انقلاب و دههی 60 گروههای سیاسی-اجتماعی خشونتورزی میکردند و حاکمان را به ناچار وادار به مقابله به مثل کردند » در صورتی که کافیست اندکی از نظریّهی ولایت ِفقیه و امّت و امامت و . . . بدانیم تا بدانیم که آنها اصولاً برای حذف ِتمام ِمظاهر ِشهروندی آمده بودهاند و در تمنای احیای امّت ِواحده . پس روشنفکران ، اقلیّتها ( زنان ، کارگران ، اهل ِسنت و . . . ) سیاسیون و . . . هر رفتاری میکردند دیر یا زود حذف و رانده به حاشیه میشدند . شاید بهتر باشد میانهروها و معتدلها ممنون رادیکالترها باشند که سیبل ِاصلی خشونت حکومتی شدند و بلاگردان . چون آن شمشیر ِآخته به هر حال خون میخواست و سوای این اصولاً میانهروها در عافیت ِتحرّکات رادیکال است که امکان میانه گرفتن ، لابی کردن و لاس ِسیاسی مییابند . به یاد بیاوریم گفتگوی فالاچی با بازرگان را . مهندس ِپیر به جهد ِبلیغ تمام ِآن نشانهها که خبرنگار ِمعروف دیده بود و بعد همه دیدند چه خوب دیده را ماستمالی میکرد و انشاءالله گربه بود برایش . شورای نویسندگان ِحزب ِتوده در خدمت ِخطّ امام و علیه کانون ِنویسندگان را به یاد آوریم که ته ِخوشخدمتی ممکن به نظامی فاشیستی بود . چه بر سر ِاین ماستمالیکنندگان و خوشخدمتها آمد ؟ این درست که سال ِ67 چندهزارتایشان را که به اسارت برده بودند نکشتند ( قتل ِعام اسرا و اسیرکشی تنها بدعت ِاین مهرورزان نبود ) امّا مگر اهالی مماشات و ماستمالی سرجمع چندهزار هوادار داشتند ؟ اگر اینها نیز همان برد ِتودهای ِرادیکالها ( فداییها ، مجاهدین و چپهای دیگر ِآنروزگار ) را داشتند ، بعید مینمود بیبهره از آن شدّت ِعمل بمانند . اصولاً عرصهی مطلق جای اندیشه و دگراندیشی نیست . جای مدنیّت و فردیّت هم نیست . در بهترین حالت امید رعیّتنوازیست . بگویید با منش ِلیبرالی چگونه میشود از پس ِاین بنیادگرایان برآمد ؟ بگویید دیگر ! به جای بد و بیراه گفتن به رادیکالها بگویید
/