تبليغاتX
پاش - « از ترس و شرم که بگذریم . . . »

پاش

مقالات

« از ترس و شرم که بگذریم . . . »

 زمانی پیش‌تر ( آن‌وقت‌ها ) می‌خواستم مطلبی درباره‌ی گلدکوئیست و قبیلگی بنویسم ؛ وقتی بحث اوّلی داغ بود و دوّمی جای طرح داشت که چگونگی‌ی ننوشتنش خود جای تأمّلی اندک دارد . گوشه‌ای از آن مطلب نگاه داشت به فرهنگ و جامعه‌ی ایران آن‌طور که می‌شناسیم و می‌شناختیم و نمی‌شناختیم و هنوز هم نه و بعض ِآن‌چه مبتلابه ِاین جامعه نشونده است و اگر از شرح و حدیث ِدیروز خارج شویم در نوشتن ، این‌جا نوشته شده که پر بی‌راه نیست نگاه داشتن نسبت‌ها یا بی‌نسبتی‌های این بالفرض جامعه با آن بالقطع و یقین حاکمیّت برای چند لحظه هم که شده ! می‌بینید ؟

-    در آن‌چه در «  ترس » نوشتم و به شرم رسیدم نه در وضع ِبدیل و نه به واهمه و دلهره و . . . خارج از نگاه انضمامی نیز نبودم و مبتلابه‌های وضع ِموجود . اگر الآن به این درد دل از خودمان به خود افتاده‌ایم ( بالفرض ) این هم هست که نمی‌توانیم انگشت روی خود بگذاریم . روی کجای این توده‌ی بی‌شکل ِداخل ِمرزهای ایران ، این به اصطلاح جامعه‌ی توده‌وار و چهل تکّه لحافی که نقشی در هیچ تکّه سوای نقوش ِکلّ مملکت ِلحاف ندارد ، می‌شود انگشت گذاشت و گفت : « این است » ؟ تنها جای ممکن و موجود برای انگشت‌گذاری از وقتی که یادمان می‌آید و حالا حالاها همان حاکمیّت و حکومت است و بس . این‌طوری چیزی پیدا می‌شود که بنده و جناب‌عالی و بقیه ، به قهر و آشتی ، به سلب و ایجاب ، با همراهی یا ناهمراهی با آن ، خود ، اخلاق ، منش و اقتضائات خود را تعریف و تماشا می‌کنیم . حالا حدیث ترس را بهتر همان که به اشاره و کفایت واگذاریم . شرم و وقاحت که به تعریف ِهم می‌آیند هم ، مقیم ِهمین صورت‌بندی‌ی ابراهیمی‌ی دین هستند با توصیه‌ها و توصیف‌هایش در همین ساخت ِاخلاقی ( سوای منش‌ها و دستورات ِمشخّص ) که مشهود در سویه‌ی تعارف‌مدار و رسمی‌ی عرف است . توضیح ِواضحات : این بعید نیست و کاملاً محتمل و حتّی معمول است که دو نفر در دو سو با خُلق و خوها و باید و نبایدهای متباین یا حتّی متضاد که شمشیر هم حتّی برای هم کشیده‌اند ، کاملاً پا در یک صورت‌بندی‌ی اخلاقی داشته باشند . 

 پس به عنوان ِمثال می‌توانیم بپرسیم در مواجهه بین ِآن اخلاقی که سریال‌های درپیت ِصدا و سیمای وطنی می‌خواهند تحمیل کنند و اخلاقی که در تعارض با آن شکل می‌گیرد ، به قول ِجامعه شناس‌ها احتمال ِبرون‌رفت چقدر است ؟ کلّاً در کشوری مثل ِایران که چاه‌های نفت و به تبع ِآن اکثر ِچیزهای دیگر ( حدّاقل بعد از ملّی شدن ِنفت ) همیشه دست گروه خاصّی بوده که این وسط معضلی به نام ِملّت هم داشته‌اند ، دو نوع اخلاق ، دو نوع عادت و مسلک ، دو نوع تحریک‌پذیری و واکنش‌دهی و . . . همیشه موجود و محتمل بوده : آن‌چه گفتمان ِحکومتی تبلیغ می‌کند و آن‌چه در تعارض با آن شکل می‌گیرد . . .  و البتّه همیشه همراه با ناخالصی‌ها و دقیق نبودن‌های بسیار . یعنی هم این است که حکومت و جامعه‌ای که به تبع ِآن فرض می‌شود ، چندتکّه‌تر از این حرف‌ها است و هم این که این‌ها کم دچار ِتداخل و درهم‌روی نمی‌شوند . به این نمی‌پردازم .

 وقتی به قطع و یقین از فروپاشی‌ی اجتماعی در ایران می‌گوییم و می‌نویسیم ( با فرض ِاین‌که چیزی قبلاً بوده که حالا دیگر نیست ) و این باور را نه تنها در محافل ِترس‌خورده‌ی روشن‌فکرانه ، که بین ِعامّه‌ی مردم هم مشاهده و شکار می‌کنیم ، بد نیست لااقل متفنّنانه از چرایش هم بپرسیم ( خوب ، خودمان هم این وسط لمس و کرخت شده‌ایم ) . سوای پرسیدن از چرا ، باید یادآوری کنیم به خودمان که آن‌چه لازم است بدانیم را می‌دانیم . می‌دانیم جامعه‌ی توده‌وار باید تبدیل به جامعه‌ی نهادمند بشود ، باید سرمایه وارد ِبدنه‌ی اجتماع بشود ، باید چرخش ِسرمایه داشته باشیم ، مطبوعات ِنسبتاً آزاد ، احزاب ِنه خیلی فرمایشی ، سمن‌ها و . . . و . . . ولی چه‌طور ؟ می‌دانیم که نشدنی‌ست . پس می‌شود همین وضعیّت الآن : مردمی که حتّی بی‌اعتماد به هم هم نیستند . اگر در دوره‌ی سردار ِسازندگی فرهنگ ِبخور تا نخورندت رواج یافت ، حال نه دندان ِقناعت ، که بی‌دندانی پیشه شده است .

 آن‌چه داشته‌ایم : کسانی که گشتی در دنیا زده‌اند یا آدم‌های دنیا را اینجا دیده‌اند و . . . می‌دانند که ما ایرانی‌ها این‌جا و آن‌جا بیش از هر چیز متّصف به صفت ِدروغ‌گویی هستیم . راست و دروغش گردن ِگوینده‌ها . ولی مثل ِاین که این سوأل به لهجه‌ها و زبان‌های گوناگون پرسیده شده : « چرا شما ایرونیا اینقدر راحت دروغ میگین ؟ » شاید خاصیّت ِزبان ِفارسی باشد ؛ زبانی اصالتاً وندادی که افتاده در ابواب ِعربی ، زبانی که بیش از هر چیز راه به صنعت ِایهام می‌دهد . جان می‌دهد برای دوپهلوگویی و طعنه و کنایه و . . . و البتّه بسیار دشوار است سخنی به دقّت در آن گفتن . این را می‌دانیم که در زبان می‌اندیشیم و وقتی حافظ و دیگر بزرگان ِفرهنگ را بیش از هر چیز « رند » بدانیم ( و این رندی چه مفهوم ِمسحورکننده‌ای‌ست ) کمی بعدتر خواهیم دانست با یکی دو پهلو به پهلو شدن و ورود به روزمرّگی و یک قران دو زارهای کوچه و بازار ، ریاکاری هم می‌شود همان رندی‌ی آب به آب شده و این البتّه همه‌اش هم نیست . این ریا جاهای دیگری نیز تشدید می‌شود که عقوبت دارد اشاره به آن‌ها .

- اصلاً قصد ِنق زدن نیست . امّا جامعه شناسان می‌دانند که بزرگ‌ترین سرمایه‌ی هر جامعه‌ای « اعتماد » است . « مگه نق زدن چشه ؟ »

 فوتبال : یکی از چیزهای دیگری که می‌دانیم این است که در فوتبال بهترین دفاع ، حمله است . حالا تصوّر کنید 22 دروازه و 22 توپ را به ازای 22 بازیکن . حال کدام مقرون‌به‌صرفه‌تر است ؟ دفاع از دروازه‌ی خودی یا یورش بردن به دروازه‌های حریف ؟ بسیار بعید می‌دانم کسی گزینه‌ی اوّل را درست‌تر بداند . اگر بداند لابد یا از کره‌ی مرّیخ آمده یا از مرفّهین ِبی‌درد ِخارج‌نشین که فرصت و رخصت پرداختن به احساسات ِانسانی و فضائل ِاخلاقی ِخود را داشته‌اند ، بوده . پس در یک چنین اقتصادی که بزرگ‌ترین رمز ِموفّقیّت نزدیک شدن به سرچشمه‌های فیّاض ِرانت است ،  آن‌ها که دورترک مانده‌اند ، نیک می‌دانند که اقتصادی‌تر این است که به جای صرف ِوقت ، فکر و انرژی برای حفظ ِمایملک ِخودی ، آن‌ سه را خرج ِقاپیدن ِمال ِدیگران کنی ؛ چون تازه در آن صورت است که روش ِمراقبت ِمال ِخودت دستت می‌آید . جالب این است که این تجویزات و القائات ِمختصّ ِسرمایه‌داری ِپیرامونی ، مطلقاً جایی در خود ِکشورهای صنعتی ندارند . در چنین جامعه‌ای رشد ِگفتمان ِقبیله‌ای یا خشم ِمشترک شاید تنها آلترناتیوهای اضمحلال باشند /

 . . . امّا این همه توصیف ِدیروز است . این درست که امروز این هم حتّی نیست و آمیزه‌ای فرسایشی از خوف و رجاء آنومی ِایرانی را فرجام می‌دهد ؛ امّا آیا جز در حالت ِرونق ِبطئی و بهبود ِنسبی می‌توان روی خصائص ِچیزی مکث کرد ؟ رفتار ِناامیدی و رفتار ِترسیدگان که فقط به کار ِشگفتی آفریدن می‌آید . اگر دیروز چیزی ایجابی نظیر منافعی که مشترک تعریف شوند ، مجموعه شدن ِگروهی ایرانی را محتمل می‌کرد ، امروزه این مجموعه‌ها گاه به گاهی ، ناگهانی و جبری رصد می‌شوند . از میان این همه خرابی ، ظهور ِچه اخلاق و هنجار ِنوینی محتمل می‌شود ؟

-    شرم ، ترس ، ریا ، اطاعت و . . . همه اخلاق ِبندگانند . آن که آزادی پیش می‌نهد و دچار ِخرد ، عشق ، نفرت ، پوزخند و . . . می‌شود چه راه ِبازگشتی به امنیّت ِبندگی دارد ؟ رشد و نموّ پرسش‌گری و خرد ، بر خلاف ِآن تصوّر ِسنّتی ، هیچ منافاتی با مدّ احساسات و تخیّل ندارد . « سلام دکترجون ! چی تجویز می‌کنی برام ؟ »  « خودتو ! » « خودتی ! » بی‌شکلی ِاین نوشته‌ها می‌تواند لحظاتی با بی‌شکلی ِتصوّر ِما از ما متناسب که نه ، لااقل مرتبط باشد . آن چه خصوصی‌تر می‌توان نوشت ، این است که بنده اخلاق ِبندگان را دوست نمی‌دارم سرور

-         این آخرین لغت ِبالا هم استعداد ِدو فتحه داشت ، هم دو کسره //

 

                  نیما صفّار                     دی ِ85     

   

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 2:45  توسط کرگدن  |