« فرمودند آتش بس»

نيما صفار

 

ــ آن آتش كه «بس» شده ، برپاكردني نبود . لابد گشوده بودندش.

ــ شرط لازم آتش بس ، مسلح بودن دو طرف به سلاح «گرم» است .

ــ آتش بس پايان نبرد نيست و تاكيد بر موقتي بودن خودش مي كند . اگر وقوع يافته باشد ، يك مهلت است و اگر نه ، يك احتمال يا حتميت ؛ اگر هر صلحي را آتش بس بدانيم . اين فضاي موقت ، پرانتزي براي پر شدن با چانه زني ، طفره رفتن ، وقت كشي ، تجديد قوا و ... است كه با دو آتش گشوده و بسته و گشوده مي شود .

ــ زمان مهم در آتش بس ، فقط « زمان در بازه » يا برهه يا مهلت نيست . حين آتش بس ، حتي زوجه ي لوط هم سر بر نمي گرداند . ما بي وقفه در چنبره ي « بعد» ، حالت مي گيريم . اينجا، آينده خط پاياني مفروض و متافيزيك زدايي شده است ؛ كاملن كاركردي و كاربردي است . در آتش بس «آينده» مصرف مي شود .

همواره در موقعيت هاي مشابه ، چيزي بدتر از يك زمين هموار نيست . زيرا :

1-    آنها كه اهل پيش روي اند (به سمت آينده نه ، به سمت ما) راحت تر پيش روي مي كنند (با همه ي تجهيزات )

2-   ما كه فقط به بقا فكر مي كنيم ، مواجه با مقادير معتنابهي كمبود ناهمواري طبيعي و ساختگي به جاي جان پناه مي شويم . پس هرچه سوراخ و دره و گسل بيشتر ، بهتر .

1ـ1 در نوعي از پيش روي ، در حالي كه ايشان سرجايشان نشسته اند ، ناغافل چيزي از چيز ايشان (سلاح گرم) بي وقفه و بي لحظه اي ترديد رها شده و به سمت شما هجرت مي كند . در همين اوضاع و احوال ، شما ناگهان موضوع صحبت را عوض كرده ، نكته ي انحرافي تان را مطرح مي كنيد : « تير خوردم!»

سواي مثلن مطايبات بالا و پايين ، آتش بس در فضاي اصلن نه چندان رقابتي ايران چه مفهومي مي تواند داشته باشد ؟ يك طرف قضيه همه چيز(رسانه ، تانك ، حق و ...) دارد و اين طرف هيچ . آخر اين آتش صرفن يك طرفه گشوده مي شود و حتي اگر دو طرفه باشد و اين دو طرف به سمت هم آتش بگشايند ، ما اين وسط فقط مي توانيم سرمان را بدزديم .

اصلن ما چه كاره ايم كه درخواست آتش بس از آنها كنيم ؟ نمايش وقتي تمام مي شود كه بليت هاي بعدي پيش فروش شده باشند . خنده دار اين است كه پول بليط را ما مي پردازيم و ديگران بازي مي كنند و ديگراني ديگر (كه مشابهت ها و مشتركاتي با آن ديگران ديگر دارند) مي بينند .

مطايبه ي مفرط سياست در ايران ، كم نمود و نمونه ندارد ؛ مثلن اين كه ديگران هم از بين خودي ها تعريف مي شوند . اصولن ظاهرن خودي ها ، همين كه كمي بيكار شوند ، همديگر را ديگرسازي و ديگرسازي از همديگر كرده ، به سرعت از هم دور مي شوند . در واقع غير خودي ها ديگر نيستند . يا نيستند ، يا بايد نيست شوند .

عده اي كليه ي نزاع هاي جاري در سپهر سياسي اين ور مرز ايران را همواره و در هر دور ، جنگ زرگري مي دانسته اند و خواهند دانست و طبعن طرفين در گير نيز نقطه نظري ، نقطه ي مقابل و عكس اين را ابراز مي كنند . من اما فضاي حاكم را بيشتر فضاي توهمي مي بينم و مي سنجم . اينجا واقعن هر چيز ، هر معنايي مي دهد جز خودش . ارتباط بين حيطه ها و حوزه ها ، تصور و تخيل مي شود ؛ از جمله بين نظر و عمل ما مواجه با انبوهي از حرف ها و مثلن ايده ها و مثلن موضع گيري ها و ... مي شويم كه خيلي راحت مي توانستند نباشند يا جايشان عوض شود . صرفن بحث رياكاري نيست . سياست در ايران شبيه بحث هاي كلامي متالهين شده است و عمل :

عمل هر چيزي است جز كنش گري . زيرا اينجا سوژه اقدام نمي كند ؛ چون اصولن قرار نيست كاري انجام شود . منافع و آرمان ها به زور رمل و اسطرلاب ، شايد بتوانند وقايع را تبيين كنند . تازه اگر تبيين شوند ، بايد پرسيد : « كه چه؟» عدم تعامل بين حيطه ها و حوزه ها از طرفي و شكل گيري ذهنيت ما در اين لحظه ي جهاني از طرفي ديگر ، پيوسته همه چيز را گنگ تر و بي معني تر مي كند . نه آزمون و خطا در كار است ، نه كنش و تعامل و باز كنش . اگر اصرار به خنديدن داريد ، بخنديد . من كه نمي خندم : « حيطه ي اشرافي مآب ايدئولوژي خواه سياست ايراني ، حوزه ي عمومي ايراني و ... مصداق بارز آن چيزي است كه نيهيليسم تعبير تخفيف يافته اش است . حوزه ي عمومي ايران ،‌‌ اند تئاتر ابزورد است و دوره ي تكميلي براي بكت و يونسكو » اعمال در اينجا اعمال نمي شوند . عمل ايراني « طبيعي » به نظر مي رسد ؛ مثل زلزله ، بلاياي طبيعي ، نزولات آسماني ، رحمت خداوندي و .. طبيعي نه به خاطر تشديد كردن طبيعت انساني كه دقيقن بر عكس .

پس چگونه مي توان از آتش بس گفت ؟ آتش بس مبتني بر تصميم و تدبيري است در مواجهه با امر واقع . در فضاي توهمي امر واقع زماني مرئي مي شود كه كار از كار گذشته است . امر واقع در اين فضا يك خاطره است و خود دامن زننده ي توهم .

ظاهرن تنها چاره اصحاب عمل اين است كه مفروض وضع موجود دانسته شود و با لجاجتي مطلق تا به انتها بر بنياد همان مفروض متوهم به پيش تاخته شود (مصادره ي آتي) كاري كه الساعه دارند مي كنند و اين كه كنش سياسي در ايران عمليات انتحاري است ، شايد تنها وجه مشترك طرفين آتش دار و آتش خوار و ... باشد .