همهش بازيه
2تا از پيشفرضهايي كه در ذهنمان قوّت دارد و شايد كمرغبت و بيميلمان كند به شركت در انتخابات، يكي اين است كه در نهايت تأييد صلاحيّت شدهها تفاوت چنداني با هم ندارند و اگر هم داشته باشند، برونداد عملي همهشان را سياستهاي كلّيتري كه از بالا تدوين ميشوند، همانند ميكند. با نگاهي به دوران رئيسجمهور فعلي و پيشين راحت ميتوانيم روي اين ادّعا بمانيم؟ سواي اين خود ما چه استفادهاي از آن فضاهاي اندك براي نهادسازي، پيگيري مطالبات و ... كردهايم؟ پيشفرض ديگر كه بسيار هم توهّم توطئهايست اين است كه « اينا همهش بازيه » و نتيجهي انتخابات را از پيش تعيين شده ميداند. اين تقديرگرايي تا آنجا پيش ميرود كه كلّ اتفاقات دنيا را هم از پيش تدوين شده روي ميز چند فراماسون و ... ميبيند و جان به داييجان ناپلئون ميدهد. تمام اين حكم از ارجح دانستن نامكشوف بر مكشوف و نگاه رازجو و مثلي بر ناخودآگاه ما لانه كرده. اين نگاه پشت هر پردهاي كه كنار برود منتظر پردهي ديگريست و فرآيند آگاهي را خبر شدن از آن راز ميداند و لابد بازنيامدن. جنبهي ديگر اين نگاه قائل بودن به عامليّت محض است كه بيشتر مال گفتمان ابراهيميست و پيشامدرن. بهتر نيست به خرد شفاف اجازهي تشخيص منافع ( لااقل در حدّ كمتر ضرر ديدن ) بدهيم؟