از بابت هاي روز مرّگانه :
« شمعداني هاي منهدم »
در افواه فعلي ايراني اين « امر» قبل كلمه ، فيگوري پردازش گرا به ابراز كنندة هر دو مي دهد . به قول ورزشي ها ، مي رويم كه داشته باشيم تبديل اين فيگور را به مُد . چگونه امور « ناروزمّره » مي شوند ؟ آيا ناروزمرّگي ، ناموقعيّت تر از روزمرّگي است ؟ ( اين ها نوشته مي شود دربارة « امر روزمرّه »)
پيچيدگي موقعيّت روزمرّه به حدّي است كه من يكي اصلاً تمايلي به « موقعيّت» شناختنش ندارم . تصوّر دوست دارم بكنم و مي كنم كه اين كلمه تداعي امري كلان را در ذهن مي كند كه همانند الباقي ، آن كه قصد پرداختن به آنها را دارد ، پيشاپيش درگير بازي هايش مي سازد . امّا كلمة ناروزمرّگي هنوز پتانسيل موقعيّت يابي را دارد . بديهي است كه هيچ الزامي به تعريف امر روزمرّه ، پيش از « رفتن سراغ » ناروزمرّگي نداريم .
جان مادرتان اين يك فرافكني نيست اصلاً
آيا ما حالا ناجديّت را تبصره اي بر جديّت شناخته ايم ؟ اصولاً آيا پيشوند ، زير- موقعيّت ساز هر موقعيّت است ؟ « نَه »
چه مي شود كه سواي رويكردهاي شناخت باورانه به كلمات ، اينجا در انرژي و افسون ِ ناروزمرّگي ، مكث و حركت و . . . كنيم ؟ ديگر اينجا روزمرّگي به عنوان يك بِيس ( البتّه با تلقّيِ منفي ) پيشاپيش لحاظ نشده است و آلترناتيو هاي ديگر « برشدني » و استعلايي نمي نمايانند . اين جوري روزمرّگي امري پيشيني نمي شود .
يك تمثيل : كلمة « شمعداني » كه آن گل استثنايي و چه و چه را به منظر مي آورد ( با بوي علفش ) اينجا قرار است دلالت بر وسيله اي كند كه شمع را در جاي خود نگه مي دارد و امكان چكيدن موم بر خانه و زندگي خانم خانه را كم مي كند . اغلب ( يعني همه ) شمعداني ها راهماهنگ با شمع نسوخته و دفرمه نشده ساخته اند . حالا شمعداني هايي منهدم با زيبايي گروتسكيكال را در نظر بياوريد : (
) مي بينيد چقدر متناظر شمع مصرف شده (منظور مصرف براي روشنايي است ) هستند ؟ يكي از « فوائد » اين شمعداني ها، تبديل روزمرّگي به موقعيّت است . جان مادرتان ذوق زده نشويد . اندي وارهول سالهاي سال پيش اين كار را كرده . اتّفاقاً ( كاملاً اتّفاقي ) در وبلاگم به آدرس http://www.afvah.persianblog.com لينكش كرده ام . چقدر به روزمرّگي به عنوان امر آتي فكر كرده ايد ( منظور امر ممتد نيست ) ؟ چرا گاهي لااقل براي تنوّع هم كه شده ، از كليشة سلبيّه در مواجهه با روزمرّگي سرباز نزنيم و رويكردي ايجابي به آن نداشته باشيم ؟
روزمرّگي حالتي مبتني برتكرار است ؟ نظرتان راجع به كارهاي بكت چيست ؟ چگونه مي توانيم از كهنگي و فرسودگي ، بي اتّفاقي بسازيم ؟
« نيما صفّار »